الشيخ أبو الفتوح الرازي
199
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
با پيش خداى مىبايد رفتن . * ( أُولئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي ) * ، ايشان آنانند كه از رحمت من نا اميدند ، و ايشان را عذابى باشد سخت . حق تعالى اين آيت را در ميان قصّهء ابراهيم بگفت اعتراضى ( 1 ) بر وجه اعذار و انذار . آنگه با قصّهء ابراهيم رفت ، گفت : * ( فَما كانَ جَوابَ قَوْمِه إِلَّا أَنْ قالُوا اقْتُلُوه أَوْ حَرِّقُوه ) * ، و نبود جواب قومش الَّا آن كه گفتند ( 2 ) بكشى او را يا بسوزى او را . در كلام محذوفى هست ، و آن آن است كه : ففعلوا ذلك ، * ( فَأَنْجاه اللَّه مِنَ النَّارِ ) * ، آنچه گفتند بكردند ، و اسباب و آلات آن بساختند ، خداى تعالى او را برهانيد از آتش به آن كه آتش بر او برد و سلام ( 3 ) كرد ، چنان كه قصّهء آن برفت تا آتش از او هيچ نسوخت مگر بند او . * ( إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ) * ، در اين آياتى و بيّناتى هست قومى را كه ايمان دارند ( 4 ) [ 200 - ر ] . * ( وَقالَ ) * ، و گفت ابراهيم - عليه السّلام : * ( إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّه أَوْثاناً ) * ، شما بدون خداى بتانى گرفتهاى به خدايى . * ( مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ) * ، قرّاء خلاف كردند در اين لفظ . ابو عمرو و كسائى و ابن كثير و يعقوب خواندند : مودّة بينكم ، به رفع « تا » و جرّ « بينكم » بالاضافة . آنگه در رفع « مودّة » دو وجه گفتند : يكى آن كه خبر مبتداى است محذوف ، و التّقدير : هى مودّة بينكم ، و مثله قوله : لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ ( 5 ) . . . ، و التّقدير : هو بلاغ ، و قوله : لا يفلحون ، متاع ( 6 ) ، و التّقدير : هو متاع . و وجه دوم آن كه ، خبر « انّ » باشد ، و بر اين وجه « انّ » مفصول است ، و « ما » موصوله است به معنى الَّذي ، و التّقدير : انّ الَّذين تعبدونه من دون اللَّه مودّة بينكم . و اين قول نيك نيست ، براى آن كه « اوثانا » ، ضايع ماند بى عاملى ناصب ، و وجه اوّل درست است كه خبر مبتداى محذوف است . و عاصم در بعضى روايات خواند : مودّة بينكم ، مرفوع منوّن ، و « بينكم » ، نصب
--> ( 1 ) . لب : اعراضى . ( 2 ) . آج ، لب : ندارد . ( 3 ) . آط ، آب ، آز ، مش : بردا و سلاما ، اشاره است به سورهء انبياء ( 21 ) آيهء 69 . ( 4 ) . آج ، لب : آرند . ( 5 ) . سورهء احقاف ( 46 ) آيهء 35 . ( 6 ) . سورهء يونس ( 10 ) آيهء 69 و 70 ، و سورهء نحل ( 16 ) آيهء 116 و 117 .